بود. در سايهٴ مايرلانت، زبان هلندي در آن زمان، به اندازهٴ هر زبان محلي ديگر اروپا، در خور احترام بود. نويسندگان زيادي از سرمشق او پيروي كردند، كه اغلبشان مانند او فلاندري بودند و نه اهل هلند.
در واقع يگانه هلندي كه به او برميخوريم ملياس استوك است، كه تاريخ منظومي تا سال1305نوشت. ديگران همگي فلاندري هستند. لودويگ فان فلتهم ذيلي بر آيينهٴ تاريخ
مايرلانت تا سال 1316 نوشت و كتابهايي از لاتيني و فرانسه ترجمه كرد. فرانسه در فلاندر زبان درباري بود (ولي مانند انگلستان زبان اداري و حقوقي نبود)، زيرا خانداني كه در آن هنگام بر اين سرزمين فرمان ميراند دمپير هواخواه فرانسه بود؛1 بهعلاوه، اعتبار ادبي زبان فرانسه و داستانها و منظومههايش چشمگير بود. يان فان بوندال
تاريخ منظوم برابان را تا سال 1350 تأليف كرد. اين آثار با اينكه براي شناخت وقايع تاريخي ارزش دارند، ولي فوقالعاده نيستند. انتظار داريم تاريخهاي بومي به زبان بومي نوشته شده باشند. ساير آثاري كه ذكر ميكنيم بيشتر موجب شگفتي است.
دو رسالهٴ مهم جراحي به اهتمام يان ايپرمان و توماس سلينك به زبان هلندي نوشته شد.
همچنين، ايپرمان رسالهاي دربارهٴ طب عملي به زبان هلندي تأليف كرد. كتابهايي راجع به الاهيات و عرفان توسط يان فان رويسبروك نوشته شد، كه او را ميتوان بنيانگذار زبان فلسفي هلندي دانست.
در اواسط سدهٴ چهاردهم، زبان هلندي نهتنها وسيلهٴ ارتباط زندگي روزمره و شعر، بلكه وسيلهٴ آموزش علم و فلسفه نيز شده بود. بهعلاوه، ((زندگي روزمره)) آن گونه كه رويسبروك آن را تفسير ميكرد، چيزي مقدس بود؛ او والايي و زيبايي، شكوه و ناگزيري آن را آشكار ساخت و راه را براي برادران ((زندگي مشترك)) و رستاخيز مسيحي هموار كرد، كه اندكي پس از مرگش در كشور هلند پديدار شدند.
11. آلماني
قديمترين آثار زبان آلماني به سدهٴ هشتم مربوط ميشود، ولي تا قرنها هيچ اثر ادبي در اين سرزمين وجود نداشت و اختلافات لهجهاي فراوان و عميق بود. آيا شارلماني (هشتم ـ 2) و مشاورانش به زبان توجه زيادي داشتند؟ بيشك نه آن قدر كه آن را استانده سازد. قديمترين واژگان متعلق به هرابانوس موروس (نهم ـ 1) بود، ولي آگاهي دستوري خيلي كند رشد ميكرد. باسوادان با دستور زبان لاتيني آشنايي داشتند و آن را در توضيح المسائل دوناتوس (چهارم ـ 1) و